نظر مریم درباره سریال فاصله ها ( حرف های بازدید کنندگان وبلاگ فاصله ها )
مریم
از نظری که دادی ممنونم!
منبع:
http://tazetarin.aksmod.com
آخرین ویرایش: - -
تبلیغات 






هنوز مدت اندکی از عرضه گوشی محبوب اپل یعنی Iphone 4 نگذشته که یک اتفاق برای این گوشی تازه به بازار آمده رخ داده است . همانطور که در عکس مشاهده می کنید این تصویر یک آیفون ۴ است که صاحب آن برای شارژ از طریق کابل USB اقدام نموده که گویا باعث داغ شدن و ذوب شدن سیم گردیده که بابررسی متوجه این شده اند که ایراد از کابل USB بوده و نه خطای کاربر یا استفاده کننده آن . این اولین مورد از حادثه برای گوشی جدید اپل است و باید دید اپل چه تمهیداتی برای آن خواهد اندیشید .
منبع آی تی بلاگ
|
برنامه زیبا و جالب درصد عشق ! این برنامه مخصوص گوشی های سری 60 ورژن 5 است! برنامه کاملا فارسی و ساخته شده توسط ام تی پی گیم است! عکس هایی از محیط برنامه... ![]() نکته:1.بعد از دانلود برنامه انرا از حالت فشرده در اورده و به گوشی انتقال دهید! 2.برنامه حتما باید در مموری کارت نصب شود! |
امپراطوری بادها شرح حال پسر یوری نوه جومونگ می باشد… بله سریال امپراطور بادها سرگذشت نسل بعدی جومونگ یعنی نوه جومونگ بزرگه این سریال از جلوه های ویژه منحصر به فردی برخورداره و بسیار قوی تر از سریال جومونگ ساخته شده به تمام دوستداران سریال های کرهای مخصوصآ کسانی که سریال جومونگ رو خریداری کردند توصیه میکنم این سریال دیدنی رو هم حتمآ بگیرند و از دیدن این سریال بسیار زیبا و دیدنی لذت ببرند…
عشق و رزم در این سریال با قدرت باور نکردنی به نمایش گذاشته شده و در طول سریال بیننده رو به دنبال خودش میکشه بازیگر نقش اول زن این سریال بسیار قوی تر از سوسونو ایفای نقش میکند .
نام سریال: 바람의 나라 / The Kingdom of The Winds
دیگر نام ها: Country of Wind / The Land of Wind
نام چینی : 风之国
تعداد قسمت: ۳۶
http://rapidshare.com/files/177809670/Kingdom
.of.the.Wind.E01.KOR.080910.HDTV.XviD-Ental.part1.rar
http://rapidshare.com/files/178357765/Kingdo
m.of.the.Wind.E02.KOR.080911.HDTV.XviD-Ental.part2.rar
http://rapidshare.com/files/178446423/Kingdo
m.of.the.Wind.E02.KOR.080911.HDTV.XviD-Ental.part3.rar
http://rapidshare.com/files/178588972/Kingdo
m.of.the.Wind.E03.KOR.080917.HDTV.XViD-Ental.part1.rar
http://rapidshare.com/files/178633723/Kingdo
m.of.the.Wind.E03.KOR.080917.HDTV.XViD-Ental.part2.rar
http://rapidshare.com/files/178633725/Kingdo
m.of.the.Wind.E03.KOR.080917.HDTV.XViD-Ental.part3.rar
http://rapidshare.com/files/178877145/Kingd
om.of.the.Wind.E04.KOR.080918.HDTV.XViD-Ental.part1.rar
http://rapidshare.com/files/179103671/Kingd
om.of.the.Wind.E04.KOR.080918.HDTV.XViD-Ental.part2.rar
http://rapidshare.com/files/179131056/Kingdo
m.of.the.Wind.E04.KOR.080918.HDTV.XViD-Ental.part3.rar
http://rapidshare.com/files/179216283/Kingdo
m.of.the.Wind.E05.KOR.080924.HDTV.XViD-Ental.part1.rar
http://rapidshare.com/files/179242150/Kingdo
m.of.the.Wind.E05.KOR.080924.HDTV.XViD-Ental.part2.rar
http://rapidshare.com/files/179242154/Kingdo
m.of.the.Wind.E05.KOR.080924.HDTV.XViD-Ental.part3.rar
http://rapidshare.com/files/179383216/Kingdo
m.of.the.Wind.E06.KOR.080925.HDTV.XViD-Ental.part1.rar
http://rapidshare.com/files/179383218/Kingdo
m.of.the.Wind.E06.KOR.080925.HDTV.XViD-Ental.part2.rar
http://rapidshare.com/files/179414163/Kingdo
m.of.the.Wind.E06.KOR.080925.HDTV.XViD-Ental.part3.rar
http://rapidshare.com/files/179581431/Kingdo
m.of.the.Wind.E07.KOR.081001.HDTV.XViD-Ental.part1.rar
http://rapidshare.com/files/179581433/Kingdo
m.of.the.Wind.E07.KOR.081001.HDTV.XViD-Ental.part2.rar
http://rapidshare.com/files/179587843/Kingdo
m.of.the.Wind.E07.KOR.081001.HDTV.XViD-Ental.part3.rar
http://rapidshare.com/files/177809670/Kingdo
m.of.the.Wind.E01.KOR.080910.HDTV.XviD-Ental.part1.rar
http://rapidshare.com/files/179870944/Kingdo
m.of.the.Wind.E08.KOR.081002.HDTV.XViD-Ental.part1.rar
http://rapidshare.com/files/179870946/Kingdo
m.of.the.Wind.E08.KOR.081002.HDTV.XViD-Ental.part2.rar
http://rapidshare.com/files/179907030/Kingdo
m.of.the.Wind.E08.KOR.081002.HDTV.XViD-Ental.part3.rar
http://rapidshare.com/files/180093189/Kingdo
m.of.the.Wind.E09.KOR.081008.HDTV.XViD-Ental.part1.rar
http://rapidshare.com/files/180093193/Kingdo
m.of.the.Wind.E09.KOR.081008.HDTV.XViD-Ental.part2.rar
http://rapidshare.com/files/180160001/Kingdo
m.of.the.Wind.E09.KOR.081008.HDTV.XViD-Ental.part3.rar
http://rapidshare.com/files/180505820/Kingdo
m.of.the.Wind.E10.KOR.081009.HDTV.XViD-Ental.part1.rar
http://rapidshare.com/files/180505826/Kingdo
m.of.the.Wind.E10.KOR.081009.HDTV.XViD-Ental.part2.rar
http://rapidshare.com/files/180525321/Kingdom.
of.the.Wind.E10.KOR.081009.HDTV.XViD-Ental.part3.rar
http://rapidshare.com/files/181095690/Kingd
om.of.the.Wind.E11.KOR.081015.HDTV.XViD-Ental.part1.rar
http://rapidshare.com/files/181095693/Kingdo
m.of.the.Wind.E11.KOR.081015.HDTV.XViD-Ental.part2.rar
http://rapidshare.com/files/181168804/Kingdom.
of.the.Wind.E12.KOR.081016.HDTV.XviD-Ental.part1.rar
|
| |
| فوریست علاوه بر بازی در عرصهی سینما و تلویزیون به عنوان صداپیشهای ماهر و كاركشته نیز در آثاری چون «فرشتگان چارلی» نیز به فعالیت مشغول بود... | |
|
به گزارش ایسنا، «جان فوریست» بازیگر سینما و تلویزیون كه با دو فیلم «توپاز» و «دردسرهری» از آثار «آلفرد هیچكاك» شناخته میشود، در 92 سالگی درگذشت.
این بازیگر آمریكایی، پنجشنبه گذشته براثر ابتلا به سرطان با عالم سینما وداع گفته است. بنابر اعلام خبرگزاری فرانسه، فوریست در طول 6 دهه فعالیت مستمر هنری دوبار موفق به دریافت جایزهی «گلدنگلوب» و یكبار نامزد دریافت جایزهی امی بوده است. فوریست علاوه بر بازی در عرصهی سینما و تلویزیون به عنوان صداپیشهای ماهر و كاركشته نیز در آثاری چون «فرشتگان چارلی» نیز به فعالیت مشغول بود. «فوریست» سال 1918 میلادی در نیوجرسی بهدنیا آمد و در نیویورك تحصیلاتش را به پایان رساند. از جمله مطرحترین فیلمهایی كه این بازیگر فقید در آنها به ایفای نقش پرداخته است، میتوان به «مادام ایكس»، «دركمال خونسردی» و «دختر سفیر» اشاره كرد. گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
www.seemorgh.com/cu;ture
منبع: isna.ir
|
|
| |
| شاگردان مكتب به تناسب سن و سال و مهارتشان علاوه بر درس، كارهای شخصی و خانوادگی آخوند را نیز روبراه میكردند. گندم او را آرد میكردند، هیزمش را میشستند... | |
|
مكتبخانههای قدیم، پایههای مدارس امروزی هستند. اگرچه بین مكتب و مدرسه فاصله زیادی است و این فاصله ماهیت این دو را بكلی از هم تفكیك می كند، اما ریشههای «مدرسه»های امروزی به نحوی در مكتبخانههای از یاد رفته دیروز است و شناخت این ریشهها، شناخت شاخه بزرگی از فرهنگ گذشته ماست. مكتبخانه تا دو سه نسل پیش تنها كانون آموزش اجتماعی بود، از این رو مجموعهای از حال و هوای جامعه و آداب و سنتهای اجدادی ما در آن منعكس بود. سیری در رسوم و ارزشهای مكتبخانه از دیدگاههای بسیاری میتواند ثمربخش و هم پرجاذبه باشد.
مكتبخانه در ازمنهای نه چندان دور، در ولایات و قصبات و حتی آبادی های دورافتاده دایر بود. این كانونهای عجیب و در عین حال جالب برای خود آئین ویژهای داشت و در بعضی مناطق مسجد نامیده می شد. مسجد یا مكتبخانه در هر مكانی میتوانست پیدایش یابد: در گوشه یك مسجد قدیمی و كوچك، یا حیاطی در جوار آن... و چه بسا در زیر چند سقف بی قواره كه قبلاً دكان یا حجره بود... مكتبخانه از وسایل و مقدورات تحصیلی، فقط فضای مسقفی داشت كه شاگردان را از گرما و سرما و باد و باران حفظ میكرد. چند حصیر یا نمد مندرس كف مكتب را میپوشانید و شاید ضربالمثل معروف «حصیری بود و ملانصیری» كه نوعی فقر و بیبرگی تمام عیار را توصیف میكند، برای توصیف مكتبخانههای قدیم بوجود آمده است. گرداننده یا مدیر مكتب را «آخوند» و یا «میرزا» میگفتند. او علاوه بر كار تدریس امور تحریری محل را از قبیل تنظیم قباله و اجارهنامه و اسناد ذمه و شرطی كه آنروز «حجت» نامیده میشد به عهده داشت. و بعضاً اجرای عقد ازدواج و طلاق و یا خواندن صیغه برادری و خواهری از كارهای او بشمار میرفت. او گاه با نوشتن تعویذی «تب نوبه» میبست و برای بیسوادان محل نامه مینوشت و یا نامههای رسیده ایشان را میخواند. «میرزا» دستیاری داشت كه او را «خلیفه» میگفتند و اجرائیات مكتب و احیاناً از قسمت تدریس و تعلیم خط بعهده او بود خلیفه مكتبدار را در وظایف متنوع و بیشمارش تا حدود توان یاری میداد. وسایل تحصیل برای تحصیل غالباً شهریهای پرداخت نمیشد، چرا كه گرفتن دستمزد برای تدریس از دید اعتقادی مردود بود. تنها مكتبداری كه سمت یا عنوان مذهبی نداشت از این قاعده مستثنی بود و ضرورتهای معاشی او از راه مكتبداری فراهم میشد. هركس كه قصد تحصیل داشت، میبایستی تشكچه بیاورد و جای مناسبی را در مكتب آماده نشستن كند. همین كه ساعت تعطیل میرسید، هركس تشكچه خود را برای امان ماندن از دستبرد احتمالی، همراه خود به خانه برمیگرداند. علاوه براین دانشآموز خورجین كوچكی نیز از نوع جاجیم میآورد و كتاب و قلمدان و غذای خود را در آن جای میداد كه در اصطلاح مكتب به «هیبه» معروف بود. این گویش یا اصطلاح، ناشناخته است و معلوم نیست كه چه ریشهای دارد و با چه تحولی به این صورت درآمده، بهر صورت «هیبه» را مخصوصاً برای استفاده شاگردان مكتبخانه میبافتند و گاهی از نوع زمخت آن نعلبندها و بناها هم برای حمل و نقل وسایل و ابزار كار استفاده میكردند. در فصل سرما سوخت مكتب را به نوبت یكی از شاگردان تأمین میكرد. گاهی كه توافقی نبود هركس منقل كوچكی مملو از آتش همراه میآورد و تا وقت درس از گرمای آن مدد میگرفت. آن روزها بیشتر بخاری دیواری متداول بود و در انتهای محل مكتب در منظر آنان فروغ و روشنائی میداد و مرتباً هیزم یا تپاله آن بوسیله خلیفه یا شاگردان بزرگ جابجا میشد و همین كه آتشی بدست میآمد، آنرا میكشیدند و در یك منقل فلزی یا سفالی پیش مكتبدار میگذاشتند. برای ورود به مكتب و ادامه یا شروع درس هیچ گونه قاعده سنی نبود. از یك كودك هفت ساله تا جوان سرآمد، میتوانست شاگرد مكتب باشد. همه اینها دورادور مكتب مینشستند و هریك به تنهایی با صدای بلند و آهنگ مخصوصی به تمرین و تكرار درس مشغول میشدند. اگر فردی ساكت بود و صدایش درنمیآمد، دلیل آن بود كه او تكاهل میكند و علاقه به درس و تحصیل ندارد و ناگهانی چوب تنبیه آخوند یا خلیفه سزایش را كف دستش میگذاشت. تصور این صحنه كه گروهی ناهمرنگ، هریك با لحنی و هركدام مضمون جداگانهای را به آهنگ بلند در زیر سقف كوچكی میخواند، دشوار و در نهایت حیرتانگیز و خندهآور است. اما این نوع صحنهها، بهترین تصویر مكتبخانه است. آخوند یا میرزا همچنان در آن محیط پر سر و صدا بدون احساس ناراحتی بكار روزمره مشغول بود و چه بسا به داشتن چنان بازار پرهیاهوی دانش مباهات میكرد.
پیشدستی مكتبدار همین كه شاگردی برای اولین مرتبه وارد مكتب میشد، میرزا برای انكه او را متوجه طرز رفتار و كردار خود كند، او را احضار میكرد و با یك نگاه غیرعادی و شاید غضبالود اسم شخصی و نام پدرش را میپرسید و او را به اصطلاح امروزی از نظر روانشناسی میسنجید تا ببیند آیا آثار و علائم خونسردی و سركشی در تازهوارد هست یا نه؟ اگر نسبت به تازهوارد احساس محبت نمیكرد، چوب تنبیه را از زیر زیرانداز پوستی خود بیرون میكشید و در ضمن نشان دادن آن، یكی دو ضربه تهدیدآمیز به كف مكتب میزد و میگفت: «بدان كه اینجا را مكتب میگویند شرارت و فضولی را در اینجا راهی نیست، اگر دستت از پا خطا كند، با این چوب ناخنهایت را میریزم.» بیچاره شاگرد از همان ساعت اول غرق ترس و واهمهای زایل نشدنی میشد و مانند گنجشكی كه اسیر گربه شده باشد، خود را میباخت. در پستوی مكتب یا زیرزمین آن چوب و فلق در جای نیمه تاریكی دهنكجی میكرد. گاهی درهای ورودی مكتب را به دستور «میرزا» میبستند و شنجرهها را كه مشرف به بازار یا معبری بود میانداختند و یكی از متخلفان سرسخت را به وسیله خلیفه و چند نفر از شاگردان بزرگ سال به فلق میبستند. بستن در و پنجره برای این بود كه از بیرون مكتب كسی به شفاعت نیاید و «میرزا» بتواند كیفری را كه لازم است بدون مانع و مطابق خواسته خود اجرا كند. اعتقاد تربیتی عموماً بر مبنای نظر سعدی شیرازی بود كه: «استاد و معلم چو بود بیآزار – خرسك بازند بچهها در بازار». در چند سال قبل كه در صدد تهیه یادداشتها و فیشهائی درباره مكتبخانه بودم و از معمرین و محصلین مكتبهای گذشته تحقیق میكردم، به یكی از منسوبین نزدیك خود برخوردم كه عمری از او گذشته بود. مردی بود تقریباً هفتادساله و سوادی نداشت. گوش راستش هم بكلی ناشنوا بود. از او پرسیدم كه چرا با وجود امكاناتی كه داشته و با آنكه برادرهایش باسواد بودند، او درس نخوانده است؟ در جوابم گفت: «هفت یا هشت ساله بودم كه مرا به مكتب گذاشتند. ملاحیدر نامیبود كه مكتبی در محل ما دایر مرده بود. مرا به دست او سپردند. پس از مدت كوتاهی از آنجا كه نتوانستم درسی را كه داده بود مطابق منظور او پس بدهم، با یك سیلی بیرحمانه چنان بگوش من زد كه مادامالعمر از نعمت شنوایی محروم شدم و درس و مشق و مكتب را هم با این ضرب شست ترك كردم.» تعاون بجای شهریه شاگردان مكتب به تناسب سن و سال و مهارتشان علاوه بر درس، كارهای شخصی و خانوادگی آخوند را نیز روبراه میكردند. گندم او را آرد میكردند، هیزمش را میشستند، برفروبی پشتبامش را انجام میدادند و اگر برای زراعت و برداشت محصول او كمكی لازم بود به یاریاش میشتافتند. علاوه بر اینها هرچند گاه در فرصتهای مناسب، برای «میرزا» ولیمه میآوردند تا جبران حق تدریس او به عمل آید. خلاصه ابر و باد و مه و خورشید و فلك برای تأمین معاش میرزا دركار بودند. مكتبها را عموماً نام بخصوصی نبود. در هر محل، مكتب به نام میرزائی كه آنرا اداره میكرد، شهرت مییافت. مانند مكتب ملا رجبعلی یا مسجد میرزا محمدعلی. در مكتبخانه اولین كتابی كه به دانشآموز میدادند «سه پاره» نام داشت و متضمن حروف الفبا به اشكال مختلف و قسمتی از سورههای كوچك قرآن بود و بدون اینكه اشكال حروف را برای او بنویسند. شاگردان را روی همین كتاب وادار به شناختن حروف میكردند و همین كه برنامه شناخت حروف تمام شد، كلمات ساده را شروع به هجی مینمودند. هجی كردن آنقدر پیچیده و بغرنج بود كه تقریر و بیان آن دشوار است. سالخوردگانی كه در مكتبخانه تحصیل كردهاند هنوز هستند، میتوان به ضبط انواع شیوههای هجی توسط نوار اقدام كرد. اگر از این فرصت برای حفظ و نگاهداری این شیوه آموزش كهن استفاده نشود، بیم آن میرود كه پس از مدتی امكان دستیابی به اسن قبیل منابع و مآخذ بكلی از بین برود. مكتب هر سال تقریباً شش ماه دایر میشد و غالباً اوقات آموزش از نیمه پائیز تا نیمه بهار بود. چون روز چهارشنبه میرسید شوق استفاده از تعطیل بعداز ظهر پنشنبه و روز جمعه جمعی را كه از مكتب گریزان بودند وادار به زمزمه یا ترنم بحر طویل مانندی میكرد و چنین میخواندند: «چهارشنبه روز فكر است. پنجشنبه روز ذكر، جمعه روز بازی. ای شنبه ناراضی – تا بر فلك اندازی.» صرف میر و تاریخ وصاف، گلستان سعدی، جامع عباسی، دیوان حافظ، نصابالصبیان فراهی از كتابهائی بودند كه پس از خواندن سه پاره و جزو عمه تدریس میشد. به موازات آموزش این كتب «سیاق» كه نوعی حساب مقادیر اوزان و نقود وقت بود، میآموختند كه فعلاً میتوان نمونههایی از آنرا در لغتنامهها و فرهنگنامهها مطالعه كرد.
نامهنگاری و نوشتن اسامی ذكور و اناث، جزو برنامه درسی بشمار میرفت. نامهنگاری را هم «كتابت» میگفتند و اگر كسی میزان تحصیل و سیر مراحل درسی فردی را میپرسید، به جای مدت تحصیل جوابی را كه میشنید نام كتابی بود كه میخواند. مثلاً میگفت: جامع عباسی خواندهام و یا گلستان میخوانم. در اوقات فراغت مشاعره یكی از سرگرمیهای مكتب میشد و وقتی مابین دو نفر مشاعره میشد آنكه برنده بود بطرف مشاعره میگفت: «برو كه تو را به دم آخوندت بستم». هدفهای تحصیلی خط زیبا اعم از درشت یا ریز كه اولی به نام «مشق» و دومی بنام «متابت» موسوم بود، معیار و ملاك برداشت تحصیلی بود. هركس بهر اندازه از تحصیل، چنانكه خط خوبی نداشت، طرف توجه نبود. در واقع خط خوب استتار مناسبی برای بی دانشی بود. آنچه را كه مینوشتند با قلم نی و مركب سیاه بود. سرقلم فلزی و مركبهای رنگی، مخصوصاً مركبی كه از جوهر گرفته بودند، نه تنها مردود بود، بلكه اگر دانشآموزی از چنین وسیلهای استفاده میكرد، تنبیه جانانهای را به رایگان میخرید. نوشتن هر مطلبی در ابتدای امر، روی زانوی راست صورت میگرفت و زمانی به اوج و كمال خود میرسید كه كسی میتوانست ایستاده قلمدان و دوات را در شال كمر خود گذارد و بدون پیشنویسی كتابت كند، بیآنكه قلمخوردگی پیدا شود. ضمناً قواعد و نظم سطور نوشته را نیز به نحو مطلوب به اصطلاح آن روز «منالبدو الیالختم» رعایت كرده باشد و آن وقت است كه نویسنده از دید تحصیلی در درجه عالی قرار داشت و عنوان «میرزا» میگرفت. مسلم است كه مكتبها نمیتوانستند تمامی مراحل تحصیل را برای دانشآموز بگذارند و هر كدام به تناسب موقعیت محلی، تعلیم داشتند و ارائه خدمتشان مختص طبقات متوسط میشد. آنهائیكه بهره تمكن مالی داشتند معلم سرخانه برای اطفال خود میگرفتند و استفاده از مكتب كسر شأن مقام آنان بود.
رسوم تحصیلی سیر مراحل تحصیلی و اتمام هر كتاب یک مرحله از تحصیل را رسومی متداول بود كه به نسبت اهمیت و ارزش آن فرق میكرد. اگر به فرد نوآموزی میخواستند سرمشق بدهند تا وی از روی آن شروع به نوشتن كند، تقریباً ده الی پانزده روز قبل مراتب را به اطلاع شاگرد و كسان نزدیك او میرساندند، تا ضمن تهیه وسائل تحریر از قبیل قلمدان و دوات قلم و كاغذ، بیاد آخوند و میرزا هم باشند. بر حسب یك سنت كهن در این روز باید هدیهای به آخوند داد و دهان او را شیرین كرد. معمولاً برای این منظور اهدا یك كله قند روسی بیشتر رایج بود تا هدایای دیگر. قیمت یك كله قند در حد دو قران و نیم تا سه قران میشد. كله قند لفاف كاغذ كبود رنگی داشت كه با علامت كارخانه سازنده همراه بود و گرداگر آن را با نخ كنف میبستند. این هدیه را به خانه «میرزا» میفرستادند و گاهی بخاطر آنكه درسی به دیگران باشد، آنرا در مكتب به استاد میدادند. وصول هدیه از همه دانشآموزان به این سهولت و سادگی نبود. جمعی در دادن آن دفعالوقت و مسامحه میكردند، ولی مكتبدار نیز باین سادگی دست برنمیداشت در نتیجه بدون اینكه موضوع برملا شود، به یك كشاكش پنهانی منتهی میشد، تا غالب و مغلوب كه باشد. روز تعلیم سرمشق فرا میرسید. آخوند با سابقه ذهنی كه از وصول مرسوم داشت، یكایك شاگردان خود را میخواست و بعد از آنكه مختصراً از طرز نوشتن سزمشق میگفت، و تعلیم لازمه را میداد، برای آنانكه قند مرسوم را آورده بودند، این سرمشق را مینوشت: «با ادب باش پادشاهی كن» اما همینكه به شاگردانی میرسید كه هنوز در دادن كله قند تعلل میورزیدند، بدون اینكه آنان را محروم كند و یا تذكری دهد، عنوان سرمشق را تغییر میداد مینوشت: «مشق بیقند بیبنا باشد» و بدین وسیله به شاگرد و اولیای او اخطار اخلاقی میكرد كه گرفتن سرمشق بدون قند عاقبت خوبی نخواهد داشت. اولین سرمشق مدتی تكرار میشد و چه بسا یك دو نفر هم متنبه شده و قند مرسوم را میآوردند تا نوبت سرمشق دوم میرسید كه باز دو سه نفری ادای خدمت نمیكردند و خود را به كوچه نافهمی میزدند ولیكن آخوند نیز منصرف نمیشد. این دفعه آنانكه قند را داده بودند، باز مورد توجه واقع میشدند و سرمشقی كه میگرفتند اندرزی بود كه پند خردمندان را نگه دارند: «نگهدار پند خردمند را» كه البته یكی از آن خردمندان خود آخوند بود!
اما همینكه نوبت بیوفایان میرسید كه با وجود تذكرات كتبی هنوز تحاشی میكردند، سرمشق آنان مكمل اخطار اولیه با تأكید و سرسختی بیشتری بود باین مضمون: «گرچه اولاد مصطفی باشد» كه گذشته از تأكیدی كه داشت مشكل بزرگی در آن مستتر بود و در واقع آخوند عمداً به اصطلاح پوست خربزه زیر پای نوآموز میانداخت زیرا كه نوشتن كلمه مصطفی آنهم برای نوآموز با خط درشت خالی از اشكال نبود. قدر مسلم اینكه چنین شاگردی در فردای روز مشق گرفتن برای اینكه نتوانسته است منظور را بمحو مطلوب برآورد، تنبیه میشد. با آگاهی از این سرنوشت محتوم، شاگرد بلافاصله به فكر چاره میافتاد و پدر و مادرش را متوجه میكرد كه تقریباً گرفتار خشم و غضب استاد شده است. به این ترتیب، قند میرزا پیش از آنكه لحظه پس دادن تكلیف مشقی فرارسد، به او میرسید و میرزا نیز در اولین فرصت سرمشق را تغییر میداد: «نگهدار پند خردمند را». مدرك تحصیلی اعطای گواهینامه تحصیلی را ابداً موضوعی نبود. محصل هر یك از كتابهائی را كه از آنها یاد كردیم، مطابق میل آخوند تمام میكرد و به اصطلاح مكتب «قطعه میكشید» و بدین وسیله تشویق میشد. قطعه عبارت بود از یك نقاشی تخیلی از چهره ائمه و یا یاران آنها كه در حال دعا و عبادت و یا عزیمت به جهاد بودند. قطعه، اندازه و قطع مشخصی نداشت. گاهی در حواشی آن مطالبی مینوشتند (با خط رنگی) كه مناسبتی با ترسیم و نقش قطعه داشت و تقریباً گویای نقش آن بود. علیالرسم قهرمانان قطعه را بدون چهره یعنی با نقاب سفیدی نشان میدادند، تا قیافه ناشناخته را به جای آنان نگذارند و از این طریق گناهی متوجه نقاش نشود. البته قطعهای كه به شاگرد داده میشد، مجانی نبود. قیمت آنرا كه از دو سه قران بیشتر نمیشد میگرفتند و دانشآموز آن را مانند گواهینامه دریافت میكرد و زیب و زینت اطاق خود میساخت. این برای شاگرد مكتبخانه افتخاری بود كه فیالمثل تا بحال سه قطعه كشیده و بینندگان هم با دیدن آن به موقعیت تحصیلی دانشآموز پی میبردند. تعجب اینجا بود كه نقاشی از هر نوع ممنوعیت شرعی داشت. اعتقاد مسئولین مكتب بر این بود كه وقتی مبادرت به ترسیم حیوان یا انسان و حتی درختی میشود آنها در سرای باقی از نقاش جان میطلبند و چون خواسته آنها برآورده نمیشود، نقاش را جزای نابخشودنی خواهد بود! مسأله تنبیه در مكتبخانه حال كه از تشویق مكتب نوشتیم، از تنبیه آن نیز بگوئیم. یكی از احتیاجات دائمیم كتب چوب تنبیه بود كه مرتباً در حال انجام وظیف میشكست. با شكستن چوب، نیاز تهیه چوب تنبیه جدید حیاتیترین ضرورت مكتبخانه میشد. میرزا شاگردان درسخوان را وادار میكرد تا هرچند روز این نیاز را برطرف كنند. آنها نیز برای خوشخدمتی و تحصیل رضایت میرزا، از تركههای انار و بادام كه ضربههای آن به دردناكی شهره بود، تهیه میكردند. چوب انار و بادام گذشته از این كه انعطاف بیشتری دارد نسبت به سایر چوبها بادوامتر است. اما تهیهكننده خوشخدمت چه بسا كه خود نیز طعم تلخ هدیه خودش را میچشید. گاهی دانشآموزی كه بریا پس دادن درس آمادگی نداشت، از مكتب فراری میشد. میرزا دو سه نفر را میفرستاد تا او را از محل كسب و كار منسوبین یا مزرعه و خانهاش بیاورند. از این شاگرد گریزپا فقط با تركه انار و آلبالو استقبال میشد. پس از فراغت از این مهم، كار درس آغاز میگردید. چنین رفتاری گاه عكسالعمل شاگر ناراضی را برمیانگیخت او و هم فكرانش سوزن یا میخی زیر تشك و زیرانداز آخوند میگذاشتند و همینكه آخوند سرزده روی آن مینشست، از انتقام آنها سوزشی دردناك در وجود خود احساس میكرد. مكتبدارهای باتجربه، شاگردان خود را خوب میشناختند و به زیر و بم عواطف و روحیات آنها واقف بودند. آنها پس از هر بساط تنبیه، قبل از نشستن، زیرانداز خود را كاملاً وارسی میكردند و تكان میدادند و دستی روی آن میكشیدند، تا اگر برای او دامی گسترده باشند، آن را بلااثر كنند.
آداب و رسوم و سنتهای مكتبخانه، وسیع و گوناگون بود و در هر شهر و دیاری، رنگ ویژهای داشت. تحقیق و پژوهش در این موضوع نكات ناشناخته و ناشفته بسیاری را دربر میگیرد. تا آنجا كه اطلاع دارم، كمتر دراین زمینه پژوهش دامنهداری صورت گرفته و متدرجاً منابع تحقیق كه سالخوردگان و قدما هستند، از بین میروند. اگر پژوهنده با ذوق و علاقمندی باشد، از نظر شناخت جامعه گذشته مكتبخانه منبع غنی و جالب و چشمگیری برای اوست، مكتبخانه نمایانگر طرز تفكر و معتقدات تربیتی و معرف چگونگی روحیه و طرز برخورد اجتماعی بود. برای نسل حاضر و آینده شناخت مكتبهای قدیمی وسیلهای برای مقایسه مدنیت و فرهنگ و پیشرفت اجتماعی است. آنچه در این مختصر عنوان شد، مربوط به اطراف شهرستان تبریز است كه بخشهای آذرشهر و اسكو را دربر میگیرد.
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
www.seemorgh.com/culture
منبع: ichodoc.ir |
|
| |
| بزرگان میگفتند: برو خدا رو شكر كن كه چهارستون بدنت سالمه. با خودمان میگفتیم، سلامتی كه نان و آب نمیشود! حالا كه یك ستون بدنم ناتوان شده است و قادر به راهرفتن نیستم، میفهمم كه ... | |
|
به گزارش ایسنا، رضا كرمرضایی میگفت:«سوگ مضحكه آقا بزرگها» آخرین تئاتری است كه روی صحنه اجرا كردهام در جشنواره تئاتر فجر به گمانم در بهمنماه 82 و چون سالن مناسبی برای اجرای عمومی در اختیارم قرار ندادند از اجرای عمومی آن منصرف شدم.»
رضا كرمرضایی در كتابی كه به قلم خودش دربارهی آثار هنریش با عنوان « همه دوستان من» نوشته، آورده است:«در نوجوانی، وقتی از سختیهای زمانه گله میكردیم، در مواجهه با نامرادیها و ناكامیها غُر میزدیم و از روزگار كجمدار شكایت داشتیم، بزرگان میگفتند: برو خدا رو شكر كن كه چهارستون بدنت سالمه. با خودمان میگفتیم، سلامتی كه نان و آب نمیشود! حالا كه یك ستون بدنم ناتوان شده است و قادر به راهرفتن نیستم، میفهمم كه سلامتی نه تنها نان و آب میشود، بلكه بسیار فراتر از آن، كلید درهای بسته، مشكلگشای دشواریها، راز پیروزیها و جواب معماهاست. سلامتی نیازمندان را بینیاز میكند و سعادت و خوشبختی میآورد، به شرطی كه آدم قدرش را بداند و از آن درست استفاده كند. متاسفانه ما قدر چیزی را كه داریم نمیدانیم و هنگامی به ارزش آن پی میبریم كه آن را از دست داده باشیم. حالا دیگر بیكار و تنها و خانهنشینم و قدر هر سه را میدانم. منظورم از بیكاری، كاری است كه از آن پولی درآید كه خوشبختانه و شكرخدا نیاز مبرمی به آن ندارم. نیاز یك امر نسبی است، چه بسا اشخاصی كه ثروت زیادی دارند، اما سیریناپذیرند و مانند آدمهای فقیر و درمانده نیازمندند و در مقابل تهیدستانی هستند كه از هر آنچه رنگ تعلق بگیرد آزاد و بینیازند. این آدمهای قانع و وارستهای هستند. من نه اینم و نه آن. كاش میتوانستم جزو گروه دوم باشم.» رضا كرمرضایی كه صبح دیروز ـ 14 فروردین ماه ـ در سن 73 سالگی درگذشت در فیلمها و تئاترهای مختلفی به ایفای نقش پرداخت كه از جملهی این آثار میتوان از سریالهای«این خانه دور است»، «امام علی (ع)»، «سربداران»، «معصومیت از دست رفته» و از جمله نمایشها و فیلمها میتوان از:«فیزیكدانان»، «كلبه والدین»، «مستأجر جدید»،«مسافر ری»، «فصل پنجم»، «شاخههای بید»، «ایلیا نقاش جوان»،«آقای شانس»«دیوانهوار»، «در كمال خونسردی»، «نیش»،«رابطه پنهان» ، «نرگس»، «اعدامی»، «در شهر خبری نیست»، «خواستگار» علی حاتمی و... نام برد. رضا كرمرضایی در سالهای پس از انقلاب نمایشهایی همچون «نطفه شوم» (1360) در تالار هنر،«فیزیكدانها» اثر دورنمات 1359، «شاه میمیرد»، «توراندخت» را كارگردانی و بازی كرده است و در «بازرس» به كارگردانی عزتالله انتظامی بازی داشته است. آخرین نمایشی كه كرمرضایی در تلویزیون كار كرد «قطار ارواح» بود تلهتئاتر خوبی از آب درآمد و در جشنوارهی بهترین برنامههای تلویزیون در طول 5 سال كاندیدای بهترین تلهتئاتر شد و پرویز پورحسینی هم به خاطر بازی در تلهتئاتر جایزهی بهترین بازیگر مرد را دریافت كرد. نخستین سریالی كه پس از انقلاب در آن به ایفای نقش پرداخت سریال «سربداران» است كه خود كرمرضایی از آن به عنوان سریالی خوب یاد كرده است. این بازیگر درفصل چهلم كتاب خاطراتش كه با نام «همه دوستان من» سال گذشته منتشر شده نوشته است،«اولین سریالی كه بعد از انقلاب بازی كردهام سریال تاریخی خوب «سربداران» ساخته محمدعلی نجفی است متاسفانه به دلیل اشتغال به كارهای اداری یا به دلایل دیگر بعدها كارهای زیادی از ایشان دیده نشد. آخرین سریالی كه بازی كردم «معصومیت از دسترفته» نام داشت كه نویسنده و كارگردان آن داوود میرباقری بود و حالا كه این یادداشتها را مینویسم (آذرماه 85) مشغول ساختن عظیم دیگری است بهنام «مختارنامه»، صد حیف كه به علت پیشرفت ناتوانی جسمیام قادر به همكاری با ایشان نیستم در عوض پسرم افشین یكی از دستیاران اوست و از این بابت بسیار خوشحالم.» كرمرضایی به گفتهی خودش علاقهمند بوده با یكی از كارگردانهای زن سینما همكاری كند در سال 76 برای بازی در نقش یعقوب در فیلم «نرگس» به نویسندگی و كارگردانی رخشان بنیاعتماد دعوت به كار شد. او از آن پس بیشتر به كارگردانی تئاتر و ترجمه و نوشتن پرداخت و بازیگری را رها كرد. این بازیگر در بخش دیگری از كتاب خاطراتش نوشته است:«سالها پیش نمایشنامهای ترجمه كردم به نام «هر كس» نوشتهی هوگو هوفمانشتال، این نویسنده كه به گمانم اتریشی است مهارتی دارد در بازنویسی نمایشنامههای قدیمی. او نمایشنامهی «هر كس» را براساس یك نمایشنامه اخلاقی یا به عبارت دیگر یك نمایشنامه مذهبی قرون وسطایی نوشته است كه «انسان» نام دارد و نسخه ترجمهی تایپ شده آن در كتابخانه تخصصی تئاترشهر موجود است. باری من سبك و سیاق و متن نمایشنامه را تغییر دادم و برای اجرا فرم «گروتسك» را انتخاب كردم و نام نمایشنامه را «سوگ مضحكه آدم» گذاشتم.» طبق آنچه رضا كرمرضایی نوشته است:«این نمایش اردیبهشتماه 73 در سالن اصلی تئاترشهر به صحنه رفت و مورد استقبال قرار گرفت و پس از آن همراه با چند نمایشنامه مذهبی دیگر كه نوشتههای نصرالله قادری بودند توسط انتشارات مركز هنرهای نمایشی به چاپ رسید.» كرمرضایی كه علاقهمند بود نمایشی ملی را اجرا كند برای دومینبار نمایش «شاه میمیرد» را دست گرفت اما چون ضعف جسمانیاش اجازه نمیداد كه خودش برای دومینبار در آن بازی كند ناچار شد دنبال بازیگری دیگر بگردد. پس از مشكلات متعددی كه برای اجرای این نمایش به وجود آمد. نمایش با بازی داوود فتحعلیبیگی از 28 تیرماه 79 به مدت دوماه در تالار قشقایی تئاتر شهر اجرا شد. رضا كرمرضایی در بخش دیگری از كتاب خاطراتش نوشته است:«آدمها در تنهایی و در خلوت خودشان بهطور معمول یا به گذشته میاندیشند یا به آینده فكر میكنند. هنگامی كه به گذشته میاندیشند بیشتر غرق در خاطراتشان میشوند و زمانی كه به آینده فكر میكنند، بیشتر برای موفقیت در كار و اگر كاسب باشند برای رونق كسبشان برنامهریزی میكنند.اگر آدمها دچار كمبودها و گرفتاریهایی باشد دلهره رفع آن را دارد نویسندگی و آنهایی كه دست به قلم دارند در خلوت خویش بیشتر اوقات به دنبال سوژه و موضوعی برای نوشتن میگردند همین است كه این قشر آدمها هیچوقت احساس تنهایی نمیكنند و از تنهایی ناراحت نمیشوند، چون با آدمهایی كه در ذهنشان خلق كردهاند زندگی میكنند. در علیآباد كاشان به این فكر افتادم كه من هم براساس ضربالمثلهای ایرانی مجموعهای بسازم در قسمتهای كوتاه. طبق معمول مدتها طول كشید تا متن را تصویب كردند و من در دفتر مسعود مجتبایی تمرین آن را شروع كردم، البته این مجموعه تلویزیونی با مشكلاتی روبهرو شد و آنطور كه باید باشد نشد و خودم را راضی نكرد.» به گفتهی كرمرضایی؛«سوگ مضحكه آقا بزرگها» آخرین تئاتری است كه روی صحنه اجرا كردهام در جشنواره تئاتر فجر به گمانم در بهمنماه 82 و چون سالن مناسبی برای اجرای عمومی در اختیارم قرار ندادند از اجرای عمومی آن منصرف شدم. خیلی دلم میخواست در این آخرین تئاتر بازی هم بكنم، اما توانش را نداشتم و با استفاده از ویلچر نقش گوینده نمایش را ایفا كردم. در سال 81 انجمن بازیگران در محل خانه سینما از من تقدیر و تشویق به عمل آورد. قرار بود لوح تقدیر را آقای پزشك، معاون امور سینمایی، به من بدهد كه نیامد و یادداشتی فرستاد كه در آن عذرخواهی كرده بود و افتخار دریافت لوح تقدیر را توسط داوود رشیدی، بازیگر و كارگردان محبوب پیدا كردم. یك سفر به كیش هم هدیه گرفتم كه به همراه پسرم افشین به آنجا رفتیم. در هتل محل اقامت داوود رشیدی را هم دیدم كه با خانواده آمده بود و همینطور مسعود میناوی، نویسنده خوب خوزستانی را به همراه پسرش رامین و همسرش. به یاد شبهای شعری افتادیم كه در منزل او یا در منزل من و دیگر دوستان داشتیم. چرا چنین محفلها و دورههایی دیگر تشكیل نمیشود؟ چه شدند جمع دوستان؟ كجا هستند و كجا رفتند؟ هركدام در یك گوشه دنیا. دور از هم و تنهایی. چنین است و چنین بوده است رسم زمانه.» گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
www.seemorgh.com/cu;ture
منبع: isna.ir |
|
| |
|
در اطلاعیه منتشر شده از سوی این موسسه تاكید شده است كه انتخاب این ده كشور براساس بررسی های دقیق كشورهای درحال توسعه جهان از افغانستان گرفته تا زیمبابوه انجام شده و این تحقیقات ... | |
|
یك موسسه فعال جهانی در حوزه توریسم اخلاق گرا، ده مقصد برتر گردشگری جهان را بر سه محور محیط زیست ، حقوق بشر و رفاه اجتماعی اعلام كرد. ده كشور آرژانیتن، برزیل، شیلی، غنا، لیتوانی، نامبیبا، لهستان، جزایر سیشل در اقیانوس هند، افریقای جنوبی و سورینام كوچكترین كشور واقع در امریكای جنوبی، در صدر این فهرست جای گرفتند.
لاك پشت های غول پیكر در جزایر سیشل خبرگزاری میراث فرهنگی ـ گردشگری ـ موسسه جهانی سفر اخلاق مدار كه یك موسسه غیر انتفاعی است، ده مقصد برتر گردشگری جهان را بر سه محور محیط زیست ، حقوق بشر و رفاه اجتماعی اعلام كرد. براساس فهرست منتشر شده از سوی این موسسه ده كشور آرژانیتن ، برزیل،شیلی، غنا، لیتوانی، نامبیبا، لهستان، جزایر سیشل درقلب اقیانوس هند و درنزدیكی دبی، افریقای جنوبی و سورینام كوچكترین كشور واقع در امریكای جنوبی، در صدر فهرست كشورهایی جای گرفتند كه در سال های اخیر در سه زمینه یاد شده تلاش های گسترده و كاملا آشكاری را آغاز كرده و همچنان ادامه می دهند. در اطلاعیه منتشر شده از سوی این موسسه تاكید شده است كه انتخاب این ده كشور براساس بررسی های دقیق كشورهای درحال توسعه جهان از افغانستان گرفته تا زیمبابوه انجام شده و این تحقیقات با تمركز بر سه نكته كلیدی یعنی حمایت از محیط زیست، تامین رفاه اجتماعی عموم افراد و رعایت حقوق بشر در این كشور ها صورت گرفته است. همچنین تاكید شده است كه در این تحقیقات نه تنها اطلاعات موجود در باره گذشته و حال این كشورها بلكه بررسی و ارزیابی شرایط احتمالی این كشورها در آینده مورد توجه محققان بوده است. طبق گزارش ارائه شده سفر یا توریسم اخلاق مدار به معنی سفر هدفمند و باآگاهی كامل مسافریا توریست از عوارض و آثار سفر و همچنین مسئولیت پذیری او در سفر به هرجای این جهان است . این مقوله كه در دهه اخیر به ویژه با توسعه صنعت گردشگری به عنوان بزرگ ترین صنعت جهان حتی بزرگ تر از صنعت نفت اهمیت فزاینده ای یافته است. بنا براین با توجه به ضرورت و امكان سنجش آثار و عوارض ناشی از سفر هر توریست بر محیط زیست، حقوق بشر و اقتصاد اجتماعی و نحوه ارتباط و رفتار متقابل توریست ها با مردم محلی نیز اهمیت فزاینده ای یافته است. گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
www.seemorgh.com/cu;ture
منبع: chn.ir
|

آن دختر تاجیکی که در سریال درچشم باد در نقش لیلا بازی میکند، نامش «ستاره صفرآوه» است. او چهرهای کاملا تاجیکستانی با چشمانی کشیده دارد. «جوزانی» کارگردان با چند تن دیگر از عوامل مجموعه به تاجیکستان سفر کرد و یک آزمون گذاشت، آنها میخواستند دختری تاجیک برای نقش لیلا انتخاب کنند. دخترهای بسیاری به آنجا آمدند که در نهایت کارگردان او را انتخاب کرد. گفتنی است، «ستاره» گوینده اخبار زنده به زبانهای روسی و تاجیکی بود و برای تصویربرداری این سریال به همراه برادرش دو سال به ایران آمد تا در این نقش بازی کند. در ضمن او فارغالتحصیل رشته خبرنگاری رادیو و تلویزیون است. او اعتقاد دارد بازیگری سختتر از گویندگی است. او میگوید: سریالها و فیلمهای زیاد ایرانی از تلویزیون تاجیکستان پخش میشود.
سریال “در چشم باد” که برای ارایه ی تصویری واقعی از سال های 1320 به بازسازی وسایل آن دوران از جمله راه اندازی و به پرواز درآوردن هواپیمای متفقین دست زده است، این روزها، قطاری را با همکاری مسوولان راه آهن بازسازی و راه اندازی کرده که به دوره ی رضا خان بازمی گردد.
عوامل سریال “در چشم باد” که با هدایت مسعود جعفری جوزانی به لوکیشنی در حوالی “قلعه حسن خان” تغییر مکان داده اند، در این محل صحنه هایی از سال32 را فیلمبرداری می کنند. صحنه هایی که در تمامی آن ها این قطار قدیمی و رنگ و رو رفته نقش محوری را دارد.
سریال “در چشم باد” 16 در خرداد ماه و پس از گرفتن نماهای اصلی قطار، روز کم کاری را پشت سر می گذارد. روزی که با حضور حدود 100 هنرور و دو بازیگر اصلی یعنی پارسا پیروزفر (در نقش بیژن) و ستاره صفرآوند (لیلی) به گرفتن نماهایی در کنار قطار می گذرد.

در پلان های این روز حدود 30 تن از هنروران با لباس سربازان آمریکایی، قطاری که حامل مردم عادی است را متوقف کرده و پس از بیرون آوردن مسافران خود جایگزین آنان می شوند.
“بیژن” و “لیلی” نیز که در جمع این مسافران دیده می شوند، دیالوگی ندارند، بلکه ناظر کتک خوردن مسافری هستند که توسط مترجم سربازان آمریکایی با القابی چون “پدر تون به تونی” و “بد ژاپنی” مورد خطاب قرار می گیرد.
کتک خوردن این مرد که در جلوی صف مسافران قرار دارد از چند نما فیلمبرداری می شود و جعفری جوزانی هر بار برای نزدیک تر شدن بازیگران غیرحرفه یی به نقش خود جملات را پیش از آنان ادا می کند. با این حال بازیگران نمی توانند از ادای درست جملات به شیوه یی که مدنظر کارگردان است برآیند و همین مساله جوزانی و حتی هنروران پشت صحنه را عصبانی می کند. او می گوید: اصلا می دونی “پدر تون به تونی” یعنی چه؟” اما توضیحی درباره ی معنای آن نمی دهد!
سرانجام پلانی که تنها مترجم و مرد دهاتی در آن حضور دارند گرفته می شود و نوبت به پلانی می رسد که تمامی مسافران از جمله “لیلی” و “بیژن” باید در پشت این دو بازیگر در صف دیده شوند.
اوضاع سخت تر می شود; چرا که هر هنرور باید درست همان جایی قرار گیرد که در پلان های قبلی بوده است.
مسافران با لباس هایی کاملا متفاوت که نشان از شهری و غیرشهری بودن آنان دارد در کنار قطار به صف می شوند و در این بین، پسری خروس به دست که در دست دیگرش یک چمدان دارد، بیش از همه جلب توجه می کند. عوامل صحنه در پاسخ به این پرسش کارگردان که “این پسر کجا بوده؟” او را مطمئن می سازند که باید مقابل پیروزفر قرار بگیرد. اما جوزانی قد بلند پسر را مانعی برای دیده شدن بازیگر اصلی اش می داند و دختر کوچک تری را جایگزین او می کند.چیده شدن هنرورانی که در نقش مسافران قطار حاضر شده اند، چند دقیقه یی بیشتر به طول نمی انجامد; چرا که گرمای هوا همگی را به سمت سایه و زیر درختان می کشاند و حتی پارسا پیروزفر نیز چمدانی به عنوان صندلی گذاشته و روی آن می نشیند.
فرمان آغاز فیلمبرداری هنرورانی که به سایه پناه برده اند مجددا کنار قطار ردیف می کند و این جوزانی و دستیارش رمضان زاده هستند که باید آنان را بار دیگر در جای صحیح خود قرار دهند. در کنار هنروران، سایر عوامل نیز وضعیت بهتری ندارند و بسیاری از آنان که از گرمای شدید هوا دچار سردرد شده اند با استفاده از قرص و فشار دادن شقیقه ها سعی در آرام کردن درد دارند.
به رغم سختی شرایط، جوزانی هم چنان با شدت و دقت کار خود را ادامه می دهد.
به گفته ی خودش، هر روز ساعت 6 صبح از خواب بیدار می شود و 8 شب جسم بی جانش را به خانه می رود.
با این حال وقتی از او درباره ی قطاری که پس از سال ها مجددا روی ریل حرکت می کند می پرسیم، با خنده ای به آن اشاره می کند و می گوید: “قطار را دیدید … واقعیه … ها!”.
از او می خواهم دقایقی خیلی کوتاه در مصاحبه شرکت کند.
اما با عذرخواهی می گوید: تا بخش راه آهن را تمام نکنم، حرف نمی زنم.
با این حال از ما می خواهد که از نزدیک شاهد کارش باشیم.
وقتی پرسشی که ماه ها پیش نیز از او پرسیده بودم را تکرار می کنم که آیا دوست دارد همه مسعود جعفری جوزانی را با “در چشم باد” بشناسند؟ کمی فکر می کند و می گوید: نه… ! اما دلم می خواهد کار خوبی از آب درآید; چرا که درباره ی مردم و کشورم است.
“سکانس 365، قسمت 32″
این بخشی از نوشته ی روی کلاکت منشی سریال “در چشم باد” است که همانند بسیاری از عوامل دیگر این مجموعه کمتر از 8 روز است که جایگزین فرد دیگری شده است.
در میان عوامل مجید میرفخرایی نیز هست. مدیر هنری پروژه “در چشم باد” که از ابتدا یار وفادار جوزانی بوده است.
چهره ی آفتاب سوخته ی میرفخرایی حکایت از این دارد که به تازگی از خرمشهر بازگشته. او در صحبت با پارسا پیروزفر به این نکته اشاره دارد که لوکیشن های سریال را در خرمشهر پیدا کرده است.اما به محض این که چشمش به من می خورد صحبت درباره ی مسجد خرمشهر و مسایل نهایی این بنا را متوقف می کند.
پارسا پیروزفر هم مثل همیشه تمایلی به مصاحبه ندارد، در پاسخ به این درخواست، عذرخواهی می کند.
اما ستاره صفرآوند بازیگر تاجیکی سریال “در چشم باد” که در کشورش گوینده ی خبر بوده به درخواستمان پاسخ مثبت می دهد. او که دو سال است با پروژه ی “در چشم باد” همکاری دارد، وضعیت خبر در شبکه های تلویزیونی ایران را عالی توصیف می کند. ستاره برای نخستین بار است که در پروژه ای سینمایی یا تلویزیونی مقابل دوربین می رود. او با خواندن فراخوانی که توسط دست اندرکاران سریال “در چشم باد” در تاجیکستان اعلام شده بود، داوطلب همکاری شده و در نهایت به عنوان گزینه ی نهایی انتخاب می شود.
حوالی ساعت 13 با اجازه مسعود جعفری جوزانی اغلب هنروران برای استراحت و خوردن ناهار لوکیشن را ترک می کنند. اما کارگردان، دستیار او، فیلمبردار و صدابردار هم چنان مانده اند تا پلان هایی از سوار شدن گردان سربازان آمریکایی به قطار را فیلمبرداری کنند.
جوزانی و همکارانش تا اواسط هفته ی دیگر در این لوکیشن کار دارند و سپس برای گرفتن پلان های هوایی راهی ورامین یا جای دیگری می شوند.
پلان هایی که خود برگ دیگری از تاریخ کهن ایران زمین را ورق زده و گرد کهنگی را از آن می زداید. “در چشم باد” که قرار است سه مقطع تاریخی سال های 1307، 1320 و دوران جنگ تحمیلی را به تصویر بکشد، پس از گذشت دو سال از آغاز فیلمبرداری بازیگران و عوامل بسیاری را به خود دیده است که کارشان را پایان یافته یا نیافته در این سریال رها کرده اند. این مجموعه ی تاریخی که حتی اخیرا با استعفای حبیب الله کاسه ساز، تهیه کننده “در چشم باد” مواجه شد این بار با کارگردانی و تهیه کنندگی همزمان مسعود جعفری جوزانی ادامه می یابد.

این سریال که پر هزینه ترین سریای دنیای شرق هست یکی از بهترین کارایی هست که تا حالا کمپانی CCTV . این سریال در یک فصل و در 50 قسمت اماده شده ، که هنوز در تلوزیون چین داره پخش میشه .به گزارش خبرگزاری فارس، مهمترین اتفاق سینمایی چین در سال گذشته میلادی نه در دنیای سینمای این كشور آسیایی كه در دنیای تلویزیون آن رخ داد.مجموعه تلویزیونی «افسانه بروسلی» با استقبال عظیم دوستداران سینما و بروس لی قهرمان اكشن دنیای هنرها رزمی قرارگرفت. محبوبیت این مجموعه به قدری خوب بود كه صنعت سینما را هم به فكر تولید فیلمهای سینمایی – چند فیلم و نه یك فیلم- درباره این بازیگر خشن و مرد عضلانی و خشمگین سینمای هنك كنگ و چین انداخته است.بروس لی با این مجموعه تلویزیونی (پس از سالها غیبت از دنیای هنر سزمین مادریاش) دوباره به چین برگشت.این مجموعه 50 قسمتی اولین كار هنریای است كه درباره این كاراكتر برجسته سینمایی در چین ساخته شده است. در حال پخش از شبکه دو
بروس لی در دهه هفتاد با هنرنماییهای ورزشی و رزمیاش غرور و افتخار زیادی برای سرزمین مادریاش به ارمغان آورد و ورزش كاراته را به صورت یك ورزش عمومی بینالمللی درآورد.
او در فیلمهایش به دفاع از هویت چینی پرداخت اما مسئولین رسمی چین هنرنمایی او را نوعی اعتراض ارزیابی میكردند اجازه نمایش عمومی فیلمهایش را در داخل كشور ندادند. آن زمانها قصههای مصور مربوط به قهرمانان رزمی از سوی مسئولین رسمی، تبلیغات معرفی میشد.
فیلمهای «بروس لی» اولین بار در چین در دهه هشتاد پخش شد. در آن زمان نسخههای ویدئویی غیرقانونی فیلمهای لی در كوچه و خیابان فروخته میشد. این در حالی بود كه این بازیگر رزمیكار سال 1973 به دلیل تومور مغزی سكته كرد و این در شرایطی بود كه محبوبیت بینالمللی عجیبی پیدا كرده بود
شبكه دولتی چین برای تولید مجموعه «افسانه بروسلی» 50 میلیون یوآن چینی (حدود 5/7 میلیون دلار) هزینه كرده و موفقیت نمایش آن چندین برابر سود نصیب آنها كرده است. یو شنگلی تهیهكننده مجموعه میگوید: یكی از دلایل موفقیت عظیم مجموعه این است كه اولین اثر هنری چینی است كه درباره این بازیگر محبوب و فقید تولید شده است.
او میگوید: تماشاگران مشتاق چینی با دیدن این مجموعه بخش خاطرهانگیز و باشكوه زندگی بروس لی را تجربه میكنند. برخلاف بقیه قهرمانان فیلمهای اكشن كه انواع و اقسام سلاحها را در نبرد با دشمن مورد استفاده قرار میدهند بروس لی همیشه دست خالی بود و از هنرهای رزمی درون خویش استفاده میكرد. فیلمهای او جذاب و سرگرمكننده هستند ولی كمتر كسی میداند كه او در زندگیاش، چه رنجهایی كشید. «افسانه بروس لی» این بخش غم انگیز زندگی او را نیز به نمایش گذاشته است.
نمایش این مجموعه در شرایطی با استقبال منتقدان رو به رو شد كه برخی از آنها دنی چان را بازیگر مناسبی برای ایفای نقش بروس لی نمیدانند و نسبت به انتخاب او انتقاد كردهاند.
به نقل از خبرگزاری آسوشیدپرس، مسوولان تلویزیون چین با اختصاص مبلغی معادل 70 و نیم میلیون دلار زندگی بروسلی را به تصویر کشیدند. این سریال که با عنوان «افسانهی بروسلی» معرفی میشود، اولین فیلم یا سریال تلویزیونی است که دربارهی این هنرپیشه ساخته شده است.
ا
برهمین اساس، یوشنگلی تهیهکننده این سریال خاطرنشان کرد: سریال «افسانه بروسلی» در کشورهای چین، هنگکنگ، مسکو، آمریکا، ایتالیا و تایلند فیلمبرداری میشود و ساخت آن 9 ماه بهطور میانجامد. این سریال قرار است درساعات پربیننده روز از شبکهی ملی چین (CCTV) به روی آنتن برود.
بازیگر هنگکنگی که نقش لی را بازی میکند نیز به آسوشیتدپرس گفت: برخلاف فیلمهایی که تا بهحال دربارهی بروسلی ساخته شده است، سریال «افسانه ی بروسلی» جزییات زندگی او را به تصویر میکشد. این سریال از زمان نوجوانی بروسلی که در هنگکنگ زندگی میکرده شروع میشود و تا مهاجرت او به آمریکا و تحصیل دردانشگاه، حضور درعالم سینما و مرگ زودهنگام وی در سن 32سالگی را به تصویر میکشد
ماجراهای این سریال درباره زندگی بروس لی معروف، از زمان تحصیل در مدرسه تا زمان مرگ است. شروین قطعهای ــ مدیر دوبلاژ این اثر ــ برای صدای نقش بروس لی، علیرضا باشكندی را انتخاب كرده زیرا وی سالها پیش در دوبله چند فیلم به جای بروس لی صحبت كرده بود. از طرفی در این سریال بروس لی از 17 سالگی كه پسری پر شر و شور تا زمانی كه آرام و متین میشود، دیده میشود، بنابراین صدایی را انتخاب كرده كه هر دو حالت را برساند. قطعهای با توجه به ویژگیهای صدای سعید مقدم منش و كششهایی كه دارد وی را برای نقش پدر میانسال بروس لی انتخاب كرده است.
او صدای مادر بروس را به مهناز آبادیان سپرده كه صدایی میانسال دارد و به گفته او دوبلوری مستعد است و باید با گفتن چنین نقشهایی پرورش یابد تا خلاء دوبلور برای نقشهای میانسال برطرف شود. قطعهای برای نقش شی یومان، پریسا جمالی را برگزیده كه بیشتر در رادیو فعال است و به گفته او صدای بكری دارد كه هنوز كلیشه نشده است. بلر افسر انگلیسی است كه دیگران را تحقیر میكند و به آنها ناسزا میگوید و در مجموع آدمی منفی است. قطعهای این نقش را به تورج نصر سپرده و وی كه كمدیگو نیز هست؛ آن را با صدای جدی خودش اجرا كرده است. اینگرید یكی از معلمان انگلیسی مدرسه است كه همانند بلر از چینیها متنفر است. قطعهای با توجه به ویژگیهای چهره وی، الیزا اورامی را برای گویندگی آن انتخاب كرده است. او نقش بالی ــ مدیر مدرسه ــ را به مهین برزویی سپرده، زیرا معتقد است. این نقش را با اینكه خاص و طولانی نیست دوبلورهای تازهكار نمیتوانند موثر اجرا كنند. او نقش لین را هم كه پسری جوان، لاغراندام، ضعیف و درسخوان است به نادر كیمرام سپرده كه صدایی ظریف دارد و مناسب چنین نقشی است. استاد یه پیرمردی دنیا دیده، عارف مسلك و بسیار تیزهوش است كه فلسفه كونگفو و خصایل انسانی را آموزش میدهد.
قطعهای برای این نقش، بیژن علیمحمدی را انتخاب و وی با تغییر صدا آن را اجرا كرده است. او نقش های لیچائو و جونگلیانگ را به شهاب عسكری با سابقه و علیرضا ناصحی تازهكار سپرده است. لیچائو شخصیتی چند وجهی است كه دوبلوری با سابقه میبایست آن را میگفت و عسكری با تیپسازی آن را اجرا كرده است. جونگ لیانگ ارشد مدرسه است و گاهی جانشین استاد یه میشود. این نقش ابتدا كمحجم است، اما قطعهای تاكید میكند كه به این دلیل ناصحی را انتخاب نكرده، بلكه به خاطر مستعد بودنش نقش را به او سپرده است.
سریال زندگی این قهرمان افسانه ای تاریخ دنیای رزمی بهترین سریال چین شناخته شد دوستداران هنر های رزمی و هنر های رزمی بروسلی از دیدن این سریال بسیار جذاب خسته نخواهند شد

سریال خسته دلان را سیروس الوند در 14 قسمت به سفارش شبکه یک سیما کارگردانی کرده است. فیلمنامه سریال خسته دلان را محمد هادی کریمی بر اساس طرحی از سید سعید رحمانی نوشته است. داستان این سریال در یک قطار میگذرد، قطاری که در حال حرکت است و در ایستگاههای مختلف میایستد و مسافرانی بر آن سوار ویا از آن پیاده میشوند.





«جستجوگران» عنوان سریالی است که در 14 قسمت و 6 اپیزود از شبکه دو سیما پخش خواهد شد.

به گزارش روابط عمومی شبکه دو سیما، «جستجوگران» کاری از مرکز سیما فیلم است که از چهارشنبه هفته آینده 4 آذر از شبکه دو سیما پخش می شود. محمدعلی سجادی نویسنده، کارگردان و تدوین گر این سریال اعلام داشت: «این سریال که در شش اپیزود با نامهای «تازه وارد»، «فیش نقدی»، «نقاب»، «ناشناس» و «کلید طلایی» تهیه شده است، بر اساس پرونده های موجود در سازمان بازرسی کل کشور تهیه شده که به بررسی مفاسد اقتصادی می پردازد.»
وی ابراز داشت: ویژگی این سریال نسبت به سایر سریالهای اپیزودیک در آن است که نه تنها شخصیتهای اصلی این داستان تغییر نمی کنند بلکه در هر اپیزود نقش آنان کامل تر خواهد شد. همچنین فضای این مجموعه، پر رمز و راز و گاه پر تَنِش است.»

اولین اپیزود این مجموعه که 4 آذر از شبکه دو سیما پخش خواهد شد، «تازه وارد» نام دارد که در سه قسمت تهیه شده و ورود بازرس جوانی به نام مجید مقدم را در نیروی پلیس به تصویر می کشد.
بازیگرانی که در این سریال به ایفای نقش خواهند پرداخت عبارتند از: مسعود رایگان، محمود جعفری، پیام دهکردی، معصومه میرحسینی، رضا بابک، ناصر آقایی، هرمز سیرتی، سیدمهرداد ضیایی، حسین فلاح، عباس شادروان، نقی سیف جمالی و در کنار آنان رضاكیانیان و پانته آ بهرام نیز به عنوان بازیگر مهمان حضور خواهند داشت.
دیگر عوامل این سریال عبارتند از:
تهیه کننده: منوچهر شاهسواری دستیار کارگردان و برنامه ریز: حسین فلاح
تصویربردار: مصطفی احمدیان صدابردار: بابک اردلان
طراح چهره پردازی: محسن ملکی طراح صحنه و لباس: مجید لیلاجی
موسیقی: سعید شهرام صداگذار: آرین بهاری