تبلیغات
 
 
کمربند ویبروشیپ دو موتوره اوریجینال - عکسهای امپراطوری بادها -خلاصه قسمت بیستم امپراطوری بادها-افسانه جومونگ

عکسهای امپراطوری بادها -خلاصه قسمت بیستم امپراطوری بادها-افسانه جومونگ

نویسنده : پنجشنبه 27 فروردین 1388 07:08 ب.ظ  •  دیدگاه ها : ()   ارسال شده در: زیبایی پوست ، کلیپ ، عکس های عاشقانه ، اس ام اس ،

موهیول به بویو رفت و نزدیك بود رئیس بایگانی كار دستش بده و حتی شمشیرش رو هم زیر گلوی موهیول گذاشت كه تسو بهش گفت شمشیرتو غلاف كن

تسو به رئیس بایگانی میگه بذارین موهیول سر قبر بانو یوها بره و به موهیول هم میگه حواسم به تك تك كارهات است و به رئیس بایگانی میگه می دونم تا اینجاست كفر منو در میاره اما باید صبور باشیم

موهیول به هائه اپ میگه وقتی من سر قبر بانو یوها رفتم شما پیش ماهوانگ میرید و اوضاع بویو رو بررسی می كنید

دوجین برای تسو خبر میاره كه برادر ملكه می خواد موهیول رو بكشه كه تسو میگه اون به دستور ملكه می خواد این كار رو بكنه و خودرای نمی تونه موهیول رو بكشه كه رئیس بایگانی میگه باید طوری نشون بدهیم كه دعوای بین خودشون بوده

هائه اپ به مارو و چوبالسو میگه شب حواستون به سربازا باشه و مارو به چوبالسو میگه چرا رنگت پریده و كمی باهاش شوخی میكنه تا نترسه

مارو سربازا رو میبینه كه مست هستن و بهشون میگه باید مراقب موهیول باشید و برای چی مستید كه بینشون دعوا میشه و یقه ی هم رو میگیرن

مارو هم میگه من دیگه اون ماروی ترسو نیستم و یه كله می زنه تو سر یارو كه سربازا شمشیرشون رو می كشن كه یكدفعه چند نفر سیاهپوش بهشون حمله می كنند

موهیول و هائه اپ هم از چادر بیرون میان و شروع به جنگیدن می كنند كه یكدفعه رئیس بایگانی پیداش میشه و همه ی سیاه پوش ها رو میكشه

موهیول پیش تسو میره و ازش تشكر میكنه و تسو هم میگه نمی تونستم بگذارم در خاك ما بمیری كه موهیول می پرسه كار كی بوده و تسو میگه من تو دعوای دیگران دخالت نمی كنم و نمیگه كار كی بوده

مارو از موهیول می پرسه فهمیدی كار كی بوده كه هائه اپ میگه كار برادر ملكه و باگیوك كه موهیول میگه فعلا حرفی نزنید چون نمی خوام آبروی گوگوریو راست تسو ریخته بشه

باگیوك به موهیول میگه شنیدم بهتون حمله شده و برادر ملكه میگه كار تسو بوده كه هائه اپ میگه ما مدرك معتبر داریم و وقتی به گوگوریو برگشتیم حسابشون رو می رسیم كه باگیوك هم همه چیز رو گردن برادر ملكه می ندازه

موهیول سراغ ماهوانگ میره و اونم میگه شاه تسو داره حبوبات انبار میكنه و داره اسلحه هم وارد میكنه كه موهیول میگه ببین از كجا داره اسلحه وارد میكنه

هائه اپ میگه همه منتظرتون هستند و شاه تسو رو اصلا تحریك نكنید كه موهیول میگه نگران نباشید و برای مراسم میره

شاه تسو موهیول رو به همه معرفی میكنه و بهش نوشیدنی تعارف میكنه و به موهیول میگه بخور و اونم می خوره

مارو و ماهوانگ و چوبالسو برای جاسوسی رفتن كه سربازای بویو اونا رو دستگیر می كنند

تسو یه نوشیدنی دیگه به موهیول میده و بهش میگه دفعه ی قبل بابات با من جنگید تو می خوای با من بجنگی؟ كه موهیول میگه با شما نمی جنگم ولی اگه یه حریف خوب باشه باهاش می جنگم كه تسو میگه رئیس بایگانی خوبه

برای تسو خبر میارن كه سه تا جاسوس گرفتیم و مارو و ماهوانگ و چوبالسو رو كت بسته راست همه می ارن و تسو با عصبانیت به موهیول میگه اگه ببازی همشون رو میكشم

مبارزه شروع میشه و موهیول اول چند تا ضربه می زنه اما یكدفعه چشماش تار میشه و رئیس بایگانی رو تار میبینه كه كمی ,كم میاره و برادر ملكه میگه فكر نمی كردم رئیس بایگانی اینقدر ماهر باشه كه باگیوك میگه به موهیول سم دادند

موهیول شمشیر از دستش می افته و با گوشهاش به صدای حركت رئیس بایگانی گوش می ده و تو یه لحظه كه رئیس بایگانی حمله میكنه رو زمینش می ندازه و یه تكه چوب زیر گلوش می ذاره

یون رو برای معالجه ی ملكه می برن و یوجین بهش میگه یه كم مادرمو اروم كن كه یون بررسی میكنه و میگه چیزیشون نیست و برای گرمی هواست

ملكه كمی یون براش اشناست و به یون میگه قبلا همدیگه رو ندیدیم؟ كه یون میگه نه و به یوجین میگه خیلی برام اشناست

برای یون خبر میارن كه سفیرها برگشتن و موهیول با بقیه برای احترام به یوری میرن پیشش و یوری هم برای این ماموریت خطیر ازش تشكر میكنه

یوری میگه اوضاع بویو چطور بود و موهیول میگه اونا دارن برای جنگ اماده میشن و میگه همه چیو بررسی كردم و یه گزارش به یوری میده و میگه باید جوابشونو بدیم

یون منتظر موهیول است و بهش میگه شنیدم با رئیس بایگانی مبارزه كردی كه موهیول میگه فكر كنم بهم سم داده بودند اما الان خوبم و به یون میگه اوضاع تو چطوره

موهیول و یون دارند با هم حرف می زنند كه ملكه از دور می بیندش و خدمتكارش میگه اعلی حضرتو این درمان كرده كه یهو یادش میاد كجا یون رو دیده

باگیوك به دوجین میگه كی می خوان جنگ رو شروع كنند كه دوجین میگه نمی دونم و باگیوك میگه اگه تسو جنگ رو ببره و زیر دستش میشم و فرقی با حالا كه زیر دست یوری هستم نداره و میگه به تسو كمك می كنم اما من برنده ی این جنگ هستم

سانگا به باگیوك میگه به من دروغ گفتی و به جولبون نرفتی و كجا رفتی؟ كه باگیوك میگه رفته بودم بویو و از تسو درخواست كمك كردم كه سانگا عصبانی میشه و میگه درسته كه از جومونگ و یوری بد می اد اما دلم نمی خواد این كشور دست تسو هم بیافته

سانگا به باگیوك میگه فكر می كنی اگه كشور به دست تسو بیافته اون قدرت رو دو دستی تقدیم تومیكنه؟كه باگیوك میگه تا كی می خوای دست رو دست بگذاری تا خدایان یوری رو بركنار كنند و سانگا هم سرش رو به نشونه ی نارضایتی تكون میده

دوجین كه الان تو گوگوریو هست یاد بحثش با تسو می افته كه بهش گفته باید مراقب یون باشه و هر طوریه برگردوندش

موهیول برای یوری میگه باید اوضاع مالیات رو درست كنیم و به اندازه ی توانایی هر استان ازشون مالیات بگیریم

موهیول به یوری میگه باید برم مرز و نظم بین سربازا رو درست كنم و مارو تو راه بهش میگه خیلی شاد و جدی هستی كه موهیول میگه الان هدف دارم و باید كشور رو بسازم

دوجین به یون میگه دلم می خواد باهام برگردی بویو كه یون میگه من دیگه اونجا بر نمی گردم كه دوجین بهش میگه به خاطر موهیول این همه بدبختی رو تحمل می كنی؟ كه یون میگه من به بویو بر نمی گردم

دوجین داره از پیش یون بر می گرده كه برادر ملكه با سربازا میاد و یون رو می برند پیش ملكه

ملكه به یون میگه بالاخره یادم اومد كجا تو رو دیدم و تو روز ولیعهدی یوجین تو رو دیدم و از یون می پرسه تو كی هستی؟ كه دیگه نشون نمی دن یون چی میگه

موهیول به مرز میره و تو اولین پادگان می بینه كه سربازا به جون زنها افتادن و دارن..... و تازه رئیسشون هم تا موهیول رو میبینه بهش میگه تو كی هستی؟

گویو رئیس سربازا رو میزنه كه همه به روش شمشیر می كشند و گویو میگه ایشون شاهزاده موهیول هستند كه از پایتخت اومدند كه همشون به خاك می افتند- امپراطوری بادها

موهیول دستور میده همه ی سربازا رو جمع كنند و فرمانده ی سربازا رو شلاق می زنه و بهشون میگه اینا برای فرماندتون كمه و چیزی كه مهمتر از همه چیز است خون عزیزان شماست كه دشمن می ریزه

موهیول به سربازا میگه شما برای مواظبت از عزیزانتون به لب مرز اومدین و من كسی رو كه جون اونها رو به خطر بندازه نمی بخشم

موهیول و افرادش دارن اوضاع مرزها رو درست می كنند و رئیس بایگانی برای تسو میگه ما اماده ایم كه تسو میگه وقتی اون سلاح جدیدمون درست شد حمله می كنیم

برادر ملكه براش خبر میاره كه یون حرف نزده و ملكه میگه قبل از اینكه موهیول بیاد باید بفهمیم كیه

خدمتكار ماهوانگ براش خبر میاره كه یون رو گرفتن و دارن ازش بازجویی می كنند كه خدمتكارش میگه برو پیش یوری و ازش كمك بخواه كه ماهوانگ میگه دیوونه شدی و میره پیش سانگا

سانگا بهش میگه موهیول كه بهت می رسه دیگه با من چیكار داری كه ماهوانگ بهش میگه جون یون در خطره و باید اونو نجات بدی

یون تو زندانه كه دوجین میره تا ببیندش و تا یون رو تو اون وضعیت می بینه سرش می خواد بتركه كه یون هم اونو می بینه و به یون میگه همه ی اینها به خاطر موهیوله و به یون میگه هر طوری شده می فرستمت بویو

و قهرمان داستان بعد از چند مدت به این شكل در میاد

مارو به موهیول میگه الان شش ماهه از پایتخت اومدیم و شش ماهه كه تو بانو یون رو ندیدی و بهش میگه اوضاع دیگه خوب شده و باید به پایتخت برگردی

تو همین حین برای موهیول خبر میارن كه ارتش بویو راه افتاده و ساگو داره پیش میاد و قهرمان ما با یاران وفادارش اماده ی جنگ میشه



آخرین ویرایش: پنجشنبه 27 فروردین 1388 07:11 ب.ظ

شنبه 25 شهریور 1391 11:57 ق.ظ
lotfan tasavir ra ham bezarid man az ghesmat 20 ta 34 ro nadidam
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر