تبلیغات
 
 
کمربند ویبروشیپ دو موتوره اوریجینال - دست خائنین همیشه بسته خواهد بود / ساتقینلارین اَلی هممشه باغلی اولاجاخ

دست خائنین همیشه بسته خواهد بود / ساتقینلارین اَلی هممشه باغلی اولاجاخ

نویسنده : جمعه 29 مرداد 1389 10:24 ق.ظ  •  دیدگاه ها : ()  

نفرت از آذربایجان توسط مدیران و مسئولان آذربایجانی ، در اوج جوانی پیرم کرد

 

ظاهر قضیه / از شروع پترو تا به امروز
 

پترو در میان شعله های آتش خیانت می سوزد؟شروع آشنایی من با پترو ، بر می گردد به زمانی که سوم دبیرستان بودم. در آن سالها که اوج شیطنت جوانیست ، سه تیم تراکتورسازی ، ماشین سازی و شهرداری را در لیگ دسته اول می شناختم و اغلب برای تماشای بازیهایشان به ورزشگاه پیر و محبوب باغشمال می رفتم ، ورزشگاهی که حس آرامش عجیبی به من جوان می داد ، ورزشگاهی که خاطرات خوش و تلخ زیادی از آن جا برایم رقم خورده است. در آن زمان ، چون دبیرستان ما همیشه شیفت صبح بود ، اگر اغراق نکنم ، به تمام بازی های سه تیم تراکتور ، شهرداری و ماشین سازی می رفتم ( حداقل به بازی های حساس ) و تیم ها را تشویق می کردم ، تا آن روزها نام پتروشیمی را دیده و شنیده بودم ، اما از نزدیک با طرز فوتبال آن تیم آشنا نبودم و زیاد هم نسبت به این تیم حساسیت نداشتم. اما ناگهان خبری پخش شد که پتروشیمی تیم دسته دومی آذربایجان ، به مراحل بالای جام حذفی صعود کرده و مقابل دردانه ی پایتخت " پرسپولیس " در ورزشگاه آزادی بازی خواهد کرد. اول که این موضوع را شنیدم ، با خودم گفتم حتماً پتروشیمی یک بازی دفاعی و بسیار ضعیف مقابل پرسپولیس انجام خواهد داد و با یک شکست تحقیر آمیز ، با آبروی آذربایجان بازی خواهد کرد ؛ بازی شروع شد و مثل بسیاری از دوستداران فوتبال آذربایجان ، پای تلویزیون نشستم و نظاره گر بازی شدم ، اما آن چه که از تیم پتروشیمی در آن بازی تاریخی دیدم ، مرا از درون تکان داد ؛ چرا که پترو نه تنها با آبروی آذربایجان بازی نکرد ، بلکه درسی به تیم پرسپولیس ، قطبی و هوادارانش داد ، که در تاریخ این تیم ماندگار شد. پترو در آن بازی به مانند یک تیم قدرتمند و در جه اول ، جانانه مقابل پرسپولیس بازی کرد و بازی زیبا و روان این تیم ، عملاً نبض بازی را در دست پترو قرار داد و در آن بازی ، اگر بی تجربگی بازیکنان پترو نبود ، پرسپولیس به شدت تحقیر می شد. نوع بازی پتروشیمی و فوتبال هجومی و منحصر به فرد آن ، روزنامه های پایتخت نشین را هم به اعتراف وا داشت و تمامی روزنامه ها از بازی زیبای پتروشیمی تقدیر کردند و نوع فوتبال یک تیم دسته دومی را ستودند. از آن بازی بود که پترو برای من یک نماد جاودانه شد ؛ پترو شاه جنگ ایران ( جنگ چالدران ) را به معرض نمایش گذاشت و با وجود شکست سنگین ، حتی کوچکترین باج ، امتیاز و اسیری به طرف مقابل نداد و سر بلندانه و با افتخار باخت. این بازی در ذهن من ماندگار شد و به نظر من ، پتروی آسمانی در آن دوره ی جام حذفی ، قهرمان مسابقات شد.

 
بعد از بازی تاریخی پترو مقابل پرسپولیس ، بازی های این تیم در لیگ دسته دوم را هم دنبال کردم و متوجه شدم که این تیم ، در لیگ دسته دوم هم فوتبال تهاجمی و نابی را ارائه می کند و به هیچ تیمی باج نمی دهد. پترو در آن سال از مدعیان اصلی صعود به لیگ دسته اول بود ، اما کمی مانده به اواخر لیگ ، دچار افت شدید شد و با یک باخت مقابل سازان راه قم در تبریز و کسب یک تساوی مقابل نفت تهران در تبریز ، از شرایط صدر جدول و صعود دور شد و در فاصله ی چهار هفته مانده به پایان مسابقات ، در رده ی ششم جدول قرار گرفت و برای من و خیلی ها امید ها از بین رفت و به نظر ، صعود این تیم غیر قابل تصور شد ، چرا که پترو باید هر چهار بازی آخر خود را می برد تا به لیگ دسته اول صعود می کرد ؛ بویژه این که در بازی های آخر ، مکان بازی این تیم با اصرار مدیران دلسوز ورزش آذربایجان !!!!!! به ورزشگاه یادگار امام ، که آن زمان برهوتی بیش نبود ، انتقال یافت و از نظر روحی ضربه ی سنگینی به این تیم وارد شد ؛ اما پترو با روحیه ای غیور ، جنگنده و تعصبی مثال زدنی ، هر سه بازی خود را با کسب پیروزی پشت سر گذاشت و دوباره به رده ی دوم بازگشت و در آستانه ی صعود قرار گرفت. همه چیز به هفته ی آخر کشیده شد و در آن بازی ، پترو باید به مصاف تیم قدرتمند فجر منطقه 2 تهران می رفت ، تیمی که در بازی دور رفت با نامردی و نا جوانمردی ، بدون در نظر گرفتن شرایط مسافرت پتروشیمی ، توسط ناظران بازی ، پترو را 3 بر صفر بازنده اعلام کرد. بازی در یک روز غیر تعطیل ( یکشنبه ) و درست در زمان امتحانات خرداد ماه دانش آموزان و دانشجویان برگزار می شد و مثل همیشه فکر می کردم کمتر از 500 نفر برای تماشای بازی بیایند ، اما در آن روز تاریخی ، با توجه به شرایط زمان و مکان مسابقه ، برگ زرین دیگری بر دفتر افتخارات آذربایجان اضافه شد و در کمال تعجب تمام پایتخت نشینان و روزنامه هایشان ، چیزی حدود 20 هزار نفر برای تماشای بازی پترو به ورزشگاه آمدند! در آن بازی ، تماشاگران سنگ تمام گذاشتند و پترو را جانانه تشویق کردند ، در عوض ، تیم پترو هم سنگ تمام گذاشت و مثل همیشه با ارائه ی یک فوتبال هجومی ، روان و زیبا ، با نتیجه ی 2 بر صفر بر تیم حریف غلبه و با قدرت به لیگ دسته اول صعود کرد. درست بعد از اتمام بازی ، حاجی دلبری " مدیرعامل باشگاه " قول داد که تیمی مدعی صعود به لیگ برتر را روانه ی مسابقات لیگ دسته اول خواهد کرد ، مصاحبه ای که خیلی ها آن را یک بلوف بزرگ و احساسی نامیدند و هرگز اعتقاد نداشتند که پترو در سال اول حضور خود در لیگ دسته اول ، طوفان به پا کند.

 
لیگ دسته اول فصل 88-87 یک فصل به یاد ماندنی برای پترو بود ؛ فصلی که نام پترو را بر سر زبان ها انداخت و کم کم این تیم در دل هواداران جا باز کرد. بازی های آن فصل پترو با شکست در برابر کوثر لرستان آغاز شد ، اما یکی از روزنامه های ورزشی پایتخت ، عنوان بازی را " طوفان پتروشیمی در لرستان " نامید و نوشت که پترو با ارائه ی یک بازی کاملاً برتر ( اصابت سه تیر به دروازه ) و در عین نا باوری در دقیقه ی 90 بازی را به حریف خود وا گذار کرد و نوشت که لرستانی ها تیم پتروشیمی را به شدت تشویق کردند. اما این پایان کار پترو نبود ، پترو در ادامه ی لیگ ، آن قدر پر قدرت ظاهر شد که در جراید آن فصل به تیم " فوتسالی " رقابت ها شهرت یافت! چرا که همیشه بازی های این تیم پر گل می شد و در آن فصل رکورد جالبی از این تیم به جای ماند ، به طوری که در دو بازی نتایج 5 بر 3 و در 4 بازی نتایج 4 بر 2 و 4 بر 1 و در اغلب تساوی ها ، نتیجه ی 2 بر 2 برای این تیم ثبت می شد و شور و حال خاصی به لیگ دسته اول آن فصل بخشیده بود. هر چند که کم تجربگی تیم در اوایل لیگ ( نیم فصل اول ) ، مانع صعود تیم به لیگ برتر شد ؛ اما این تیم در آن فصل القابی مانند " تیم فوتسالی " ، " ماوی تورکلر " ، " فانتزی " ، " کلاسیک " و ... را به خود اختصاص داد و این امید را برای هواداران زنده کرد که سال آینده ، پتروشیمی حتماً به لیگ برتر صعود خواهد کرد ؛ بی خبر از آن چه پیش روی باشگاه و کارخانه است.

 
با شروع فصل یار گیری و بدنسازی تیم های لیگ دسته اول ، خبر عدم تیمداری پترو مثل بمب خبری انتشار یافت و همگان را به تعجب وا داشت ، که چرا و چگونه تیمی که مدعی بوده است ، حال باید در آستانه ی انحلال قرار گیرد؟! کارشکنی های مدیران کارخانه باعث هرج و مرج در تعیین تکلیف باشگاه شد و بالاخره با تلاشهای برخی افراد دلسوز باشگاه ( حاجی دلبری ! ) و مسئولان دلسوز آذربایجان ( ؟؟!؟؟ ) ، تیم پترو 24 ساعت مانده به آغاز مسابقات روانه ی لیگ شد تا آغاز کننده ی فصلی تحقیر آمیز برای پترو و آذربایجان باشد ؛ فصلی که ممقانی ها هر کار که بلد بودند ، کردند تا بتوانند تیم را به لیگ دسته دوم سقوط دهند ، اما در بازی آخر و با کمک وزش باد ، تمام نقشه های آن ها نقش بر آب شد و پنبه ی پوشالی ممقانی ها آتش گرفت و با هر سختی که بود ، تیم در لیگ دسته اول ماندگار شد.

 
بعد از این فصل و با توجه به دستور مقام معظم رهبری و وزارت ورزش ، مبنی بر اختصاص یک در صد بودجه ی کارخانه ها به ورزش ، گمان می رفت که تیمداری دیگر مشکلی نداشته باشد ، اما باز هم ممقانی ها حتی پا روی فرمایش رهبر مملکت گذاشته و بر خواسته های جاهلانه و ددمنشانه ی خود ، پا فشاری کردند و تا به امروز تکلیف پترو مشخص نشده و به احتمال 99 درصد ، تیم منحل خواهد شد.

 

باطن قضیه / دست های پنهان و آشکار خیانت

 
هر چه در بالا گفتیم ، ظواهر امر بود و چیزی بود که اغلب ورزشدوستان و مردم عادی از آن آگاهند ، اما از این به بعد هر چه می گوییم از باطن باشگاه است و چیزهایی است که تا به حال فاش نشده و لازم است که برای شناسایی خائنان آذربایجان بازگو گردد :

 
هنگامی که پترو در لیگ دسته دوم خوش درخشید و سپس در لیگ دسته اول غوغا کرد ، برگه ی بودجه را مدیرعامل پیشین کارخانه ی پتروشیمی " جناب صدری " امضا کرده بود و وی فردی شجاع ، لایق و ورزش دوست بود. وی از هیچ کمکی به تیم های ورزشی پتروشیمی دریغ نمی کرد و حتی پایه های اساسی تاسیس تیم های فوتسال ، والیبال و بسکتبال پتروشیمی را پی ریزی کرده بود. از شانس بد آذربایجان ، موعد بازنشستگی وی فرا رسید و فردی به نام " عظیم عبدل نژاد ممقانی " بر مسند مدیرعاملی کارخانه ی پتروشیمی تبریز تکیه کرد. از این زمان بود که مشکلات تیم فوتسال و فوتبال پتروشیمی آغاز شد. ممقانی درست بر خلاف آقای صدری ، فردی ترسو ، نا لایق و تفریح دوست است ( نه ورزش دوست ! ) ، چرا که وی تمام بودجه ی ورزشی کارخانه را صرف تیم دوچرخه سواری می کند تا همراه تیم به تورهای مختلف اعزام شده و اسباب تفریحات خود را فراهم ببیند ! آن هم با صرف بودجه ی آذربایجان به پای دوچرخه سواران قزاقستانی و آلمانی ( نه جوان های برومند آذربایجانی ! ). این فرد مخالف در جه اول ورزش پتروشیمی و آذربایجان است و جز به خوشگذرانی در تورهای دوچرخه سواری فکری نمی کند. وی نمی داند که با انحلال تیم های فوتسال و فوتبال پتروشیمی ، چند جوان ورزشکار تبدیل به جوانان معتاد ، بزهکار و شرور خواهند شد ؛ البته می داند و به نظر می رسد که خودش می خواهد که آذربایجان همیشه عقب بماند. اگر دلبری و صدری را دو پدر ورزش پتروشیمی بنامیم ، ممقانی پدر ناتنی سنگدلی است که جز به دفن فرزندش راضی نیست. او فکر می کند که پترو ارث پدری اش بوده و هر کاری که می خواهد می تواند با آن بکند. البته در این راه ، وی همراهی رئیس هیئت فوتبال ، مدیر کل تربیت بدنی ، استاندار ، نمایندگان مجلس و تمام مدیران ورزشی و سیاسی آذربایجان را دارد ، چرا که آن ها هم با سکوت و عدم نشان دادن واکنش نسبت به سیاست های غیر ورزشی و ضد آذربایجانی ممقانی و هیئت مدیره ی باشگاه ، آن ها را در راه انحلال ورزش پتروشیمی همراهی می کنند و خود را پشت صعود تراکتور و شهرداری مخفی کرده اند. آیا آن ها نمی دانند که آذربایجان لیاقت داشتن حتی 4 نماینده در لیگ برتر را دارد؟ آذربایجانی که تیم هایش را مثل ناموسش می پندارد و به آن ها حساسیت دارد ، آذربایجانی که هیچگاه چه در لیگ برتر ، چه در لیگ دسته اول و حتی چه در لیگ دسته دوم ، تیم های خودش را تنها نگذاشته و نخواهد گذاشت. مسئولان استان که در بالا اشاره شد ، برای این که بین مردم ورزشدوست آذربایجان محبوبیتی داشته باشند ، باید هر چه سریعتر نسبت به سیاست های ضد ورزش و ضد رهبری ممقانی واکنش نشان دهند و از تیم های پترو و ماشین حمایت کنند ، وگرنه آن ها نیز شخصیتی بهتر از ممقانی در ذهن مردم آذربایجان نخواهند داشت. سوی دیگر قضیه هم این است که تمام مسئولان استان با ممقانی ها و فروزان ها دست اتحاد بسته اند تا تیشه بر ریشه ی پترو و ماشین بزنند ؛ و همین سیاست های ضد آذربایجانی مسئولان و مدیران آذربایجان است که در اوج جوانی ( 20 سالگی ) مرا به یک فرد افسرده ، غمگین و عصبانی تبدیل کرده که هر روز با خود می گویم که چرا افراد آذربایجانی ( نه غیر آذربایجانی ! ) تیشه به ریشه ی آذرربایجان و بویژه ورزش آن می زنند و اسباب هرج و مرج و نارضایتی در آذربایجان را فراهم می کنند؟؟ با تمام خستگی هایم و با تمام دل شکستگی ها و با تمام آرزوهایی که داشتم و با انحلال پترو در حال رنگ باختن هستند ، رو به خائنین آذربایجان فریاد می زنم : گیرم که پترو و ماشین را از میان بردید ، با تراکتور ، شهرداری و گسترش فولاد چه خواهید کرد؟
 

دیگر نای نوشتن در این سایت را ندارم ، شاید آخرین باری بود که نوشتم و آخرین باری بود که حرف دلم را گفتم ، دیگر با انحلال پترو ، وظیفه ی من در خدمت به یک تیم آسمانی پوش آذربایجان تمام شده ، می روم تا برای شهرداری ، تراکتور و گسترش فولاد بنویسم ......

 



منبع:
http://alisadegi.nega.ir

آخرین ویرایش: - -

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر